ديشب در مجلش اقا مجتبي بودم وداشتم چايي مي خوردم يه باره ياد برادر شاعرمان محسن رضواني افتادم بهش اس ام اس دادم ببخشيد معذرت مي خوام پيامك دادم شعر زير را برام ارسال كرد
صيهون كه نسل تازه اي از قوم خيبر است نابودي و هلاكت آن كار حيدر است
يك بار هم به نسخه ي لبنان نگاه كن اي غزه راه حل تو در مشت اصغر است
حالاكه ياد مجلس كردم بد نيست اين نكته را به بعضي از دوستان به ظاهر روشن فكر ما را مسخره مي كنندتذكر بدم كه مي گويند بشين روز عاشورا كتاب بخون معرفت پيدا كن از اين هئيت به اون هئيت نرواماغافل ازاينكه معرفتي كه در روضه پيدا ميشود پيمودن ره صد ساله در يك شب است. بعدم اگه اقايان راست بگن و بشينن كتاب بخونن در خوش يبنانه حالت مي خوان در يك روز 300 صحفه كتاب بخونن حالا من براي اينكه نشان بدم رفتن بعضي از هئيت ها از هزا صحفه كتاب خوندن بهتر است فقط برداشت هاي خودم را از يك جلسه نيم ساعته يكي از هئيت ها براي شما ميگزارم./
اگر اشتباه نکنم سال گذشته همین ایام بود که حادثه غزه پیش امده بود و شعر زیر را تازه علی رضا غزوه سروده بود روی وبلاگ گذاشتم البته ان زمان مصادف شده بود با سفر بوش به کشور های منطقه خلیج فارس و دیدار از عربستان با رقص عربی خوردن شراب با ملک عبد الله پادشاه بی غیرت بزرگترین کشور عربی تا علیه دیگر مسلمانان پیمان ببندند و بیانیه صادر کنند و رژیم صیهونیستی خیالش را حت باشه که هر چند نفر را که خواست بکشد و صدای کشور های عرب منطقه در نیاد.
امسال باز نیز تاریخ تکرار شد و ظاهرآ قرار نیست که محرمی بیاید و بر مسلمین رنجی نیاید هر چند شیعه نباشن اما شعیه داغدار اصلی این جنایت ایست تا که شاید حداقل گوشه ای از مصیبت کربلا را هرچند نا چیز درک کنند.
دوستان دانشجوی ما هم این چند روزه هر سفارت و دفتری را که دیدن جلوش تحصن ارام کردن اما ظاهرا همان بیغیرتی که سران عرب را گرفته سران تشکل های دانشجویی را هم گرفته .چون انان هم بجای ااجرای دستور مقام ولایت و مبارزه با کفار حربی و همدستانش به فکر مصالح بدرد نخور کشور افتاده ند و مصلحت اندیشی میکنندو خود را روز به روز از بدنه جدامیکنند این اسیب است که اگر اصلاح نشود تا چند وقت دیگر حادثه جدا شدن سر شاخه ها را از بدنه و به بیراهه رفتن سران را خواهیم دید که نتیجه ای جز ضربه به جنبش دانشجویی ندارد.
همه مشکلات فلسطين حل خواهد شد
کافي است ما نباشيم
و شاعران خفقان بگيرند
کافي است چشمها را ببنديم و کشتي کج نگاه کنيم
يا سرگرم انتخاب دختران شايسته سارکوزي شويم
شهر من استهبانات شهر وفا شهرك محبت و مهرو صفا
این بار عکس دفعات قبل برای پست سجاده از قبل مطلب اماده کرده بودم و می خواستم سلسله مباحثی را از نهج البلاغه در مورد متقین که حضرت تحت سفارشاتی به حمام بیان فرموده شروع کنم که ناگهان مجبور شدم این داستان را بنویسم
حدودا یک ماه قبل تقریباساعت ۱۹ بود كه همراهم زنگ خورد و شخصي كه فامیل من را میدانست و خود را ذبیحی معرفی میکرد(در صورتی که او را نشناختم) ما رابه جلسه اي تحت عنوان استهباناتي هاي مقيم تهران دعوت كرد و بيان نمود كه ميخواهيم جلسه اي با اين اسم راه اندازي كنيم و خواست روز چهاشنبه همان هفته راس ساعت 19:30در مكاني (پارک گفتگو بالا تر از پل گیشا)كه مشخص شده حضور پيدا كنم كه به دليل مشغله كاري معذرت خواهي كردم وگفتم نمي توانم در ان شركت كنم و قول دادم در دومين برنامه شركت كنم هرچند از چند سال پيش در دوران دانشجويي دغدغه اين كار را داشتم تا حدودی هم دنبال کردم اما تنهایی و احساس وظیفه فعالیت در تشکل های دیگر فرصت این کار را ازم گرفت.و بسيار خوشحال شدم كه كس يا كساني پيدا شده و اين علم افتاده را بلند کرده
از قبل اطلاع داشتم كه جلساتي با اين نام و با تاريخچه اي بيشتر از سن من(مربوط به قبل از انقلاب)با اين عنوان تشكيل ميشود اما هيچگاه نتوانستم اخبار دقيقي از زمان مكان و اشخاص تشكيل دهنده ان پيداكند.
زماني مسرور تر شدم كه يك هفته بعد از جلسه اول به ما تاريخ و زمان دومين جلسه راخبردادند
با اينكه جلسه اول ظاهرا زياد دلگرم كننده نبوده اما دوستان تصميم به تشكيل دومين جلسه گرفتنند كه علي رغم جلسه اول اين جلسه پر بارترهم ازلحاظ كيفي وهم كمي بود اين را به فال نيك گرفتم و تصميم دارم در اينده نه چندان دور(پس از کنکور ارشد) وقت بيشتري را به اين جلسه اختصاص بدهم تا بمانندگروه قبلي جلسات سالي خلاصه نشود. من كه چندين سال هدف تشكيل چنين گروهي را داشتم و حا لا......
برنامه و اهداف زيادي را براي اين تشكل نوپا دارم اميدوارم به اين طريق بتوانم دين خود را به زادگاهم ادا نمايم و با عث رونق هرچه بيشتر ان در زمينه هاي فرهنگي، اجتماعي ، اقتصادي و عمراني شوم